تبلیغات
آرزو گم کرده - سکانس بعد! شعری که بخاطرش توی آمار تاخیر خوردم
 

سکانس بعد! شعری که بخاطرش توی آمار تاخیر خوردم

نوشته شده توسط :ahad
پنجشنبه 11 خرداد 1391-10:57 ب.ظ

خیلی جالبه یه شعر رو تقریبا همزمان هم یک دوست دانشگاهی برات ایمیل کنه هم توی آسایشگاه پادگان برات بخونن
سعید نریمانی تو پادگان این شعر رو برام خواند منم تصمیم گرفتم بزارمش تو وبلاگم چند لحظه پیش که چک میل کردم دیدم که محمد موسوی هم تقریبا در همان روز برام ایمیلش کرده
با تشکر از هر جفتشون
و اما شعر فوق العاده ی
محمدعلی پور شیخ‌علی که وقتی سعید داشت میخوندش زمان آمار گذشت و تاخیر خوردم! (در زمانهای خاصی از سربازا آمار حضور غیاب میگیرن)

پت…پت…،چراغ از نفس افتاد ؛ تا پدر آمد سراغ خلوت مادر/ سكانس بعد
نه ماه بعد غنچه ی سرخی شدی ولی مادر شبیه یك گل پرپر / سكانس بعد

تو چار ساله بودی و عشق ت پرنده بود یك اتفاق ساده دل ت را مچاله كرد
گنجشك پر،كبوتر…و در كل پرنده پر مادر پریده بود و پدر پر/سكانس بعد

-«ابرو كمون شونه بلندم ! لالالالا گلدونه ی دلم،گل گندم ! لالالالا كی میشه حجله ت م ببندم!؟لالالالا…»

مادر بزرگ با نوه اش در سكانس بعد
یك خانه داشتند ته كوچه ی زمین دور از تمام مردم دلسرد بی خیال
در فصل بی بخار زمستان قشنگ بود بر شیشه ها بخار سماور! / سكانس بعد



كیف و كتاب دخل به خرج ش نمی رود ‹‹ باید-نبایدی › كه به منطق نمی خورد
آقای ناظمی كه سراپا شكایت است: -«گمشو لجن ، برو دم دفتر ! › / سكانس بعد

مادربزرگ حادثه ی بعدی تو بود او را ببر و زیر لحد خاك كن ! – همین –
یك فاتحه بخوان و به یك ‹ ارث ! › فكر كن ! - به جا نماز بی بی كوثر! -

همین سكانس – در متن –
# كارگردان سگ خلق و بد دهن از پشت دوربین به همه پارس می كند
و كات می دهد به تو كه : -« این چه طرزش است ؟ با این پلان مسخره تف بر سكانس بعد #

بازار ریشه ریشه تو را جذب می كند تو شاخه شاخه در لجن روز مرگی
تو برگ برگ زرد تر از روزهای قبل در دست بادهای شناور / سكانس بعد

- « آقا لبو ببر ! لبوی داغ حال می ده ! خانم لبو بدم !؟ »
- « بده آقا ! »
كه ناگهان ؛ موهاش توی باد دل ت را به باد داد آن دختر تكیده ی لاغر / سكانس بعد

دختر ولی پرید و خمارت گذاشت ، بعد میخانه بود و نم نم سیگارهای تلخ
با یاد چشم های خمارش تو بودی و بعد از دو بطر ، بطری دیگر/ سكانس بعد

یك دستمال یزدی و یك پاتوق مدام { مردی مزاحم دو-سه تا خانم جوان }
چاقو به دست می رسی و قاط می زنی : - « هی ! با تو ام ، كثافت عنتر ! /

سكانس بعد – زندان –
شروع حرفه ی جرمی بزرگ تر یك طرح كاد واقعی از مجرمان پیر
استاد كار می شوی و می زنی جلو با چند سال سابقه كم تر! / سكانس بعد

- « آزادی ت مبارك ! »
- « ممنون ! ولی…شما !؟ »
- « من شاعرم ، همانكه تو را خلق كرده است اما ببخش، خالق خوبی نبوده ام
من قول می دهم كه تو در هر سكانس بعد هر جور خواستی بروی زندگی كنی یك كار و بار عالی با یك زن قشنگ … »

# خواباند بیخ گوشم ، زل زد به چشم هام چیزی نگفت ؛ رفت .

شبی در سكانس بعد
او قرص های كوچك آرامبخش را با چای تلخ بسته به بسته به حلق ریخت
تا خواستم به متن بیایم كمك كنم پشت سكانس های فراموش Fade شد






نظرات() 


home std test kit
یکشنبه 4 تیر 1396 06:55 ب.ظ
چلیپا از خود نوشتن در حالی که ظاهر شدن
مناسب در آغاز آیا واقعا کار خوب با من پس از برخی از زمان.
جایی در سراسر پاراگراف شما قادر به من مؤمن متاسفانه فقط برای کوتاه در حالی که.
من هنوز کردم مشکل خود را با جهش در منطق و شما خواهد را خوب به پر کسانی که معافیت.
در این رویداد شما در واقع که می توانید انجام من می قطعا تا پایان در گم.
Filomena
یکشنبه 24 اردیبهشت 1396 12:48 ب.ظ
Nice blog here! Also your website loads up fast!
What web host are you using? Can I get your affiliate link to your host?

I wish my website loaded up as fast as yours lol
سید محمد موسوی
چهارشنبه 1 شهریور 1391 11:03 ب.ظ
سلام احد جان ...

امروز فهمیدم وبلاگ هم داری و یه چرخی توو وبلاگ ت زدم و متوجه شدم توو این پست از من هم یادی کردی ... گفتم همین جا هم تشکر کنم ...

به علاوه : ای کاش بقیه زنجانی هم قدر منزوی رو مثل تو میدونستن . یاد جمله ای افتادم که یه بنده خدایی از منزوی نقل کرد : تبریزی ها شهریار رو شهریار خواستن و زنجانی ها من رو منزوی ...
واقعا هم همینطوره ...

زیاده گویی نکنم ...

میخوامت (چنانکه شب خسته خواب را ...)
مهمان
چهارشنبه 28 تیر 1391 06:32 ب.ظ
خیلی ام شعرش دل نشین بود
پاسخ ahad : مــــــــرســـــــــی
مــــــــرســـــــــی
مــــــــرســـــــــی
[خجالت]
یکشنبه 25 تیر 1391 12:51 ب.ظ
ممنون ولی شعرش خوب نبود
یعنی نباید بگم شعرش خوب نبود ولی من خوشم نیومد
مرسی از وبلاگ خوبتون
پاسخ ahad : متفاوت بودن آداما قشنگه
من خوشم اومد
شما نه
دوشنبه 5 تیر 1391 12:49 ب.ظ
نه بابا اذیت نمیشه
خودتو ناراحت نكن
هاشمی
جمعه 2 تیر 1391 12:39 ب.ظ
من شعرای منزوی و حافظ رو دوست دارم. البته شعرهایی که در غالب غزل باشن رو دوست دارم و مهم نیست از کی باشه.

دوست عزیز بی نامم:
سلام
خوب این احد مارو اذیت میکنی. عزیزم نکن این کارا رو. لطف کن خودت رو معرفی کن تا این بچه حساس بیش از این اذیت نکن.
ممنون

این رباعی از منزوی هم به عنوان یادگاری تقدیم توی عزیز:

باران باران با تو قراری دارم
یک لحظه مبار با تو کاری دارم
وانگاه چنان ببار کابم ببرد
من در دلم از دوست غباری دارم
پاسخ ahad : والا اذیت که نمیشم
اما نظرات اسم داشته باشه خیلی خوشحال میشم البته شایان ذکر است مدیریت محترم میهن بلاگ نوشتن اسم را برا نظر دادن ضروری نمیدانند!!!!!!!!!!!!!!
پنجشنبه 1 تیر 1391 09:57 ق.ظ
راستی من زیاد از شعر منزوی خوشم نمیاد نمیاد نمید هم نه کم خوشم میاد بخا طر همین زیاد تو سایتتون منزوی نمی زارم
من از شعر پروین خوشم میاد 45 درصد هم از مشاعره
نگاه می کنی درس رو ول کردم دارم نظرمی نویسم
راستی فکر کنم اونایی که به این سایت سر می زنن همشون اهل مشاعره اند
پاسخ ahad : ب نظرم از منزوی بیشتر شعر بخونی بهش علاقه مند میشی
*
لیلا دوباره قسمت ابن السلام شد// عشق بزرگم آه چه آسان حرام شد
می شد بدانم این که خط سرنوشت من// از دفتر کدام شب بسته وام شد؟
اول دلم فراق تو را سرسری گرفت// وان زخم کوچک دلم آخر جذام شد
گلچین رسید و نوبت با من وزیدنت// دیگر تمام شد گل سرخم ! تمام شد
شعر من از قبیله ی خون است خون من// فواره از دلم زد و آمد کلام شد
ما خون تازه در تن عشقیم و عشق را// شعر من و شکوه تو رمزالدوام شد
بعد از تو باز عاشقی و باز ... آه نه// این داستان به نام تو اینجا تمام شد
پنجشنبه 1 تیر 1391 09:48 ق.ظ
چطوره؟
محمد هاشمی جواب؟
منتظرم
پنجشنبه 1 تیر 1391 09:46 ق.ظ
به محمد بگو بیاد بخونه
بی قرار توام ودر دل تنگم گله هاست
آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست
مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی وبین من وتو فاصله هاست
آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد
بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست
بی هر لحضه مرا بیم فرو ریختن است
مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست
باز می پرسمت از مسئله دوری وعشق
وسکوت تو جواب همه مسئله هاست
شعر از آقای فاضل نظری

چهارشنبه 31 خرداد 1391 10:35 ق.ظ
فهمیدم منظورت چی بود.......... هاشمی رو می گم اون از چی خوشش می یاد ؟
پاسخ ahad : آهان
محمد جان جواب بده بگو ک تو هم از منزوی خوشت میاد و فاضل هم میخونی و ....
سه شنبه 30 خرداد 1391 08:00 ب.ظ
خوب بگو با چی حال می کنی ؟
پاسخ ahad : منظورم این بود با این شعر حال کردم
هاشمی
دوشنبه 29 خرداد 1391 07:35 ب.ظ
خیلی خوب بود ولی من اصلا با این جور شعرا حال نمیکنم.
پاسخ ahad : من ک باهاش حال کردم عزیز
پنجشنبه 25 خرداد 1391 10:31 ق.ظ
بچه ها من از مشاعره خیلی خوشم میاد شما چه طور ؟ احد،بیشتر از همه کی رو از شاعرا دوست داری ؟ من حافظو و پروین اعتصامی البته اون یکی هارو هم دوست دارم ولی شعرای اینا خیلی خوبه ..................
راستی سلااااااااااااااااام چطورین ؟ من که خوبم
احد سربازی هم داره تموم می شه نه؟
بقیه رو کجا انشاالله ؟
بچه ها میاین چیزای جالب بزاریم سایت
فعلا خدا نگه دار
پاسخ ahad : همه دوستان میدونن من منزوی رو خیلی دوست دارم
راستی ایده جالبی ک خودت رو معرفی نمیکنی اما من اصلا تحریک نمشیم بخوام ازت اسمت رو تو نظرات بنویسی D:
چهارشنبه 24 خرداد 1391 01:54 ب.ظ
یادش بخیر بچه ها یادتونه:
باز باران با ترانه
با گوهرهای فراوان
می خورد بر بام خانه
یادم آرد روز باران
گردش یك روز دیرین
خوب و شیرین
توی جنگل های گیلان
كودكی ده ساله بودم
شاد و خرم
نرمو نازك
چست و چابك
با دو پای كودكانه
می دویدم همچو آهو
می پریدم ازلب جوی
دور میگشتم ز خانه
می شنیدم از پرنده
داستان های نهانی
از لب باد وزنده
رازهای زندگانی
بس گوارا بود باران
وه چه زیبا بود باران
می شنیدم اندر این گوهر فشانی
رازهای جاودانی, پندهای آسمانی
بشنو از من كودك من
پیش چشم مرد فردا
زندگانی خواه تیره خواه روشن
هست زیبا, هست زیبا, هست زیبا
اما حیف خوانندش قیصرامین پور- روحش شاد
چهارشنبه 24 خرداد 1391 11:48 ق.ظ
یه قانونی هست که می گه : یه مریضی می گیری که هر یک میلیون نفر یه نفر اونو می گیره ، اما قرعه کشی بانک بین دو نفر هم باشه ،تو برنده نمی شی
mmmmmmmmmmmmm
سه شنبه 23 خرداد 1391 07:39 ب.ظ
Thank you
گم شده
سه شنبه 23 خرداد 1391 07:27 ب.ظ
سلاااااااام وبلاگتون عااااااااااالی مرسی
آفرییین صد آفرین هزار وسیصد آفرین به این وبلاگ نازنین
بازم مرسی
فعلا
M.M
شنبه 20 خرداد 1391 04:44 ب.ظ
خوب بود .............مرسی اگه میشه طنز هم بزارین وتبلیق هم کنید .........................................
پاسخ ahad : طنز و تبلیغ!!!!!!!!!!!!!!!!!
سه شنبه 16 خرداد 1391 08:38 ب.ظ
احد اگه فهمیدی این غزل از کیه ؟
.
.
.
.
.
.
یه کم فکر کن بعد برو پایین
.
.
.
.
.
از......................... یه راهنمایی جاهای خالی را پرکنید ..............
صا-- ------
تونستی بفهمی کیه ؟.
.
.
.
صائب تبریزی
.
.
.
انصافا فهمیدی کیه ؟
پاسخ ahad : انصافا نه
سه شنبه 16 خرداد 1391 08:28 ب.ظ
خار در پیراهن فرزانه می‌ریزیم ما گل به دامن بر سر دیوانه می‌ریزیم ما
قطره گوهر می‌شود در دامن بحر کرم آبروی خویش در میخانه می‌ریزیم ما
در خطرگاه جهان فکر اقامت می‌کنیم در گذار سیل، رنگ خانه می‌ریزیم ما
در دل ما شکوه‌ی خونین نمی‌گردد گره هر چه در شیشه است، در پیمانه می‌ریزیم ما
انتظار قتل، نامردی است در آیین عشق خون خود چون کوهکن مردانه می‌ریزیم ما
هر چه نتوانیم با خود برد ازین عبرت‌سرا هست تا فرصت، برون از خانه می‌ریزیم ما
در حریم زلف اگر نگشاید از ما هیچ کار آبی از مژگان به دست شانه می‌ریزیم ما

پاسخ ahad : مرسی
S
جمعه 12 خرداد 1391 07:50 ب.ظ
خوب بود
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox